ابو المجد مجدود بن آدم سنائى غزنوى

مقدمه 12

حديقة الحقيقة وشريعة الطريقة ( فارسى )

نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ » « 1 » و ايشان جواب مىدهند « 2 » « ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً » از اين خودپرستان زيردستان قرآن مجيد مفتى شريعت و منهى طريقت را خبر داد و گفت « 3 » « أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ « 4 » » ، باز جماعتى كه بوى اخلاص به مشام ايشان رسيده بود قدم « 5 » بر هواى نقد نهادند ، و نفس را قهر كردند به طمع آنكه تا چون « 6 » به ترك دنيا بگويند آخرت را دريابند ، تا نفس ايشان به هواى ابد برسد و فردوس اعلى مأوا و مطلب ايشان گردد كه اين بشارت از قرآن كريم به سمع آن جمع رسيده بود و آن نامهء الهى خوانده بود « 7 » « و لكم فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَ أَنْتُمْ فِيها خالِدُونَ « 8 » » اين طايفه از هواى نفس بگذشتند ، اما ميراث ابلهى بردند چنان كه خواجهء موجودات محمد مصطفى صلوات الرحمن عليه خبر داده است « اكثر اهل الجنة البله « 9 » » . باز قومى ديگر كه سر از طيب طينت برآوردند و لباس هزل و طيبت و خوشهء فحش و غيبت و وصمت طبيعت از نهاد خويش بركشيدند « 10 » ، و قدم از هواى مؤبد نهادند ، و دنيا را با آنكه جلوهء حضرت بود پشت‌پاى زدند و عقبى را با آنكه خلعت بقا داشت دست رد بر وى نهادند ، از صورت دعوى در حقيقت معنى آويختند ، از هواجس دواذب بگريختند « 11 » . اين طايفه « 12 » سالكان طريقت و طالبان حقيقت‌اند كه در انوار اسماء اللّه افتادند « 13 » گاه در سراپردهء اللّه هست ، گاه از حلاوت حى رحمان سرمست گاه از منت رحيم پست ، گاه هست جمال « 14 » احديت ، و گاه نيست كمال صمديت گشتند ، در

--> ( 1 ) - آيه 13 از سوره 57 ( الحديد ) ( 2 ) - ك : جواب اين آيد ( 3 ) - ك : مفتى طريقت و منهى شريعت اعلام كرد كه ( 4 ) - آيه 22 از سوره 45 ( الجاثية ) ( 5 ) - ك : باز جماعتى ديگر قدم ( 6 ) - ك : تا مگر ( 7 ) - اصل و ه : بودند ( 8 ) - آيهء 71 از سوره چهل و سوم ( الزخرف ) ( 9 ) - حديث نبوى ( كشف الخفا و مزيل الالتباس ص 164 ) ( 10 ) - ك : و وصمت شك و ريبت از سر بركشند و مرهم سازند و بپندارند دنيا را با آنكه جلوه حصيره صفت اوست روى دل و چشم عقل از وى بگردانند . ( 11 ) - از آويزند و هواى حس كاذب بگريزند ( 12 ) - ك - ب : اين گروه ( 13 ) - اندر عالم محبت طوف مىكنند ( 14 ) - ه : از جمال